پس از تعیین نسبت اصول عملیه با امارات و جایگاه آنها در سلسله مراتب حجج، اصولیان به این پرسش میرسند که آیا این اصول مانند امارات، حجیت مستقل دارند یا اینکه تنها قواعدی فرعیاند که در فقدان دلیل اصلی به کار میآیند.
تحلیل نشان میدهد که اصول عملیه بهخودیخود حجتاند، اما نه بهمعنای کاشفیت از واقع، بلکه بهمعنای تعیین وظیفه عملی مکلف. شارع آنها را جعل کرده تا در مقام شک، تکلیف روشن شود. بنابراین حجیت آنها «ظاهری» است، در مقابل حجیت امارات که «کاشفیت» از واقع دارند.
ثمره این بحث در فقه آن است که اگر مکلف بر اساس اصل برائت یا استصحاب عمل کند، حتی اگر در واقع خلاف آن باشد، معذور است و عقاب نمیشود. این نشان میدهد که اصول عملیه حجیت دارند، اما حجیتشان در تعیین وظیفه عملی است نه در کشف واقع.
نتیجه این است که اصول عملیه حجت مستقلاند، اما حجیت آنها ظاهری و عملی است، نه کاشفیت از واقع. این نکته جایگاه ویژه آنها را در منظومه اصول فقه تثبیت میکند.
پس از تعیین نسبت اصول عملیه با امارات و جایگاه آنها در سلسله مراتب حجج، اصولیان به این پرسش میرسند که آیا این اصول مانند امارات، حجیت مستقل دارند یا اینکه تنها قواعدی فرعیاند که در فقدان دلیل اصلی به کار میآیند.
تحلیل نشان میدهد که اصول عملیه بهخودیخود حجتاند، اما نه بهمعنای کاشفیت از واقع، بلکه بهمعنای تعیین وظیفه عملی مکلف. شارع آنها را جعل کرده تا در مقام شک، تکلیف روشن شود. بنابراین حجیت آنها «ظاهری» است، در مقابل حجیت امارات که «کاشفیت» از واقع دارند.
ثمره این بحث در فقه آن است که اگر مکلف بر اساس اصل برائت یا استصحاب عمل کند، حتی اگر در واقع خلاف آن باشد، معذور است و عقاب نمیشود. این نشان میدهد که اصول عملیه حجیت دارند، اما حجیتشان در تعیین وظیفه عملی است نه در کشف واقع.
نتیجه این است که اصول عملیه حجت مستقلاند، اما حجیت آنها ظاهری و عملی است، نه کاشفیت از واقع. این نکته جایگاه ویژه آنها را در منظومه اصول فقه تثبیت میکند.
سامانه مشاوره رایگان قضایی جمهوری اسلامی ایران حجت الاسلام و المسلمین دکتر حشمدار